خلأ و فرمان: بنیادگرایی اسلامی و رقابت برای تصاحب آینده در کردستان ایران

بازدید 3181

2026-02-27

هیچ نظمی در لحظه‌ی فروپاشی از میان نمی‌رود؛ پیش از آن، توانایی خود را برای شکل‌دادن به آینده از دست می‌دهد. آنچه باقی می‌ماند، ساختاری است که هنوز حضور دارد، اما دیگر تعیین‌کننده نیست. بحران، در چنین شرایطی، نه در فقدان دولت، بلکه در فاصله‌ای رخ می‌دهد که میان استمرار نهادی و ناتوانی آن در تعیین جهت ایجاد می‌شود. جمهوری اسلامی اکنون در چنین وضعیتی قرار گرفته است: ساختاری که هنوز وجود دارد، اما دیگر قادر نیست آینده را به‌عنوان امتداد قابل پیش‌بینی حال سازمان دهد. این فاصله، خلأ سیاسی را ممکن می‌کند—نه به‌عنوان یک غیبت، بلکه به‌عنوان یک وضعیت فعال که در آن آینده دیگر تثبیت‌شده نیست.

خلأ، خود یک میدان است. هنگامی که نظم موجود دیگر قادر به تضمین استمرار خود نیست، آنچه ظهور می‌کند رقابت برای تعریف آینده است. در چنین شرایطی، مزیت نه با نیروهایی است که بیشترین پذیرش را دارند، بلکه با نیروهایی است که کمترین وابستگی را به نظم فروپاشیده دارند. بنیادگرایی اسلامی در چنین موقعیتی اهمیت پیدا می‌کند. این جریان‌ها نه به این دلیل که اکثریت را نمایندگی می‌کنند، بلکه به این دلیل که برای شرایطی شکل گرفته‌اند که در آن، مشروعیت دیگر از طریق نهادهای موجود تضمین نمی‌شود.

در کردستان ایران، این مسئله در بستری تاریخی رخ می‌دهد که در آن، تجربه‌ی دین عمدتاً در قالب روابط اجتماعی، طریقت‌ها، و اشکال غیرمتمرکز زیست مذهبی شکل گرفته بود. اقتدار دینی، بیشتر از طریق استمرار سنت منتقل می‌شد تا از طریق ساختارهای ایدئولوژیک سخت. با این حال، طی دو دهه‌ی گذشته، نوع متفاوتی از سازمان‌دهی ظاهر شده است. گزارش‌های منتشرشده توسط نهادهایی مانند سازمان حقوق بشری هه‌نگاو نشان داده‌اند که شبکه‌هایی با گرایش سلفی در شهرهایی مانند سنندج، مریوان، سقز، و پاوه شکل گرفته‌اند که فعالیت آن‌ها بر آموزش ایدئولوژیک، ایجاد حلقه‌های بسته، و بازتعریف مرجعیت استوار بوده است. در این ساختارها، اقتدار نه از طریق سنت اجتماعی، بلکه از طریق تعلق به یک نظام معنایی مطلق بازتولید می‌شود.

پیوندهای فکری و انسانی با جریان‌هایی که در اقلیم کردستان عراق شکل گرفتند، در این تحول نقش مهمی داشته‌اند. ظهور گروه انصارالاسلام در اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰ نشان داد که چگونه یک شبکه‌ی ایدئولوژیک می‌تواند بدون تکیه بر نهادهای رسمی، نوعی نظم بدیل ایجاد کند. این گروه تلاش کرد اقتدار را نه به‌عنوان نتیجه‌ی یک فرآیند اجتماعی، بلکه به‌عنوان یک اصل از پیش موجود تثبیت کند. اهمیت این تجربه در نتیجه‌ی نظامی آن نبود، بلکه در نشان دادن این واقعیت بود که اقتدار می‌تواند مستقل از ساختارهای تثبیت‌شده شکل بگیرد.

این منطق، بعدها در ظهور داعش به شکل افراطی‌تری آشکار شد. توانایی این سازمان در تصرف سریع قلمرو، نه محصول حمایت گسترده‌ی اولیه، بلکه نتیجه‌ی آمادگی ساختاری آن برای عمل در شرایط فروپاشی بود. گزارش‌های مربوط به تلاش برخی افراد از کردستان ایران برای پیوستن به این سازمان نشان می‌دهد که این منطق صرفاً یک امکان نظری نیست، بلکه شرایط ظهور آن در اینجا نیز وجود داشته است.

در کنار این جریان‌ها، شبکه‌هایی نیز شکل گرفته‌اند که تمرکز آن‌ها نه بر اقدام فوری، بلکه بر ایجاد آمادگی است. این شبکه‌ها از طریق آموزش، ایجاد روابط بسته، و بازتعریف رابطه‌ی فرد با اقتدار، نوعی استقلال تدریجی از نظم موجود ایجاد می‌کنند. اهمیت این آمادگی در آن است که این نیروها برای لحظه‌ای عمل می‌کنند که دیگر نیروها هنوز در وضعیت انتظار هستند.

رمان مرد بدون خاصیت اثر روبرت موزیل، تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که پیش از فروپاشی، ابتدا توانایی تصمیم‌گیری خود را از دست داده است. این رمان جامعه‌ای را توصیف می‌کند که در آستانه‌ی فروپاشی امپراتوری اتریش–مجارستان قرار دارد—جامعه‌ای که هنوز از نظر نهادی پابرجاست، اما از نظر درونی توانایی تصمیم‌گیری خود را از دست داده است. فضای رمان، فضایی است که در آن همه‌چیز ادامه دارد، اما هیچ‌چیز جهت ندارد. شخصیت‌ها در نوعی تعلیق زندگی می‌کنند؛ نظمی که در آن زندگی می‌کنند هنوز فرو نپاشیده، اما دیگر قادر نیست معنایی برای آینده تولید کند. آنچه موزیل آشکار می‌کند، لحظه‌ای است که در آن، نظم پیش از فروپاشی، ابتدا توانایی تصمیم را از دست می‌دهد. خطر، در چنین شرایطی، نه از سوی نیروهایی که قوی‌ترند، بلکه از سوی نیروهایی ظهور می‌کند که هنوز قادر به تصمیم هستند. بنیادگرایی اسلامی را می‌توان در چنین شرایطی فهمید: نه به‌عنوان نیرویی که بیشترین قدرت را دارد، بلکه به‌عنوان نیرویی که در شرایط تعلیق، توانایی عمل را حفظ کرده است.

اقتدار پیش‌از-نظم و منطق تصاحب خلأ

لحظه‌ی فروپاشی، لحظه‌ی دگرگونی منشأ اقتدار است. کارل اشمیت این وضعیت را چنین توصیف می‌کند: «حاکم کسی است که درباره‌ی وضعیت استثنایی تصمیم می‌گیرد.» این تعریف نشان می‌دهد که اقتدار، در چنین شرایطی، نه از قانون، بلکه از توانایی تصمیم ناشی می‌شود. هنگامی که نظم موجود دیگر قادر به تعریف شرایط نیست، آنچه باقی می‌ماند، توانایی عمل است.

این وضعیت، شکل خاصی از قدرت را آشکار می‌کند که می‌توان آن را «اقتدار پیش‌از-نظم» نامید. اقتدار پیش‌از-نظم، اقتداری است که پیش از تثبیت نظم جدید، خود را به‌عنوان منبع نظم معرفی می‌کند. این اقتدار نه به نهاد وابسته است و نه به پذیرش عمومی اولیه، بلکه به آمادگی برای عمل در خلأ وابسته است.

تجربه‌ی الجزایر در دهه‌ی ۱۹۹۰ این منطق را به‌وضوح نشان داد. هنگامی که دولت الجزایر پس از لغو انتخابات ۱۹۹۱ مشروعیت خود را از دست داد، ساختار اداری باقی ماند، اما اقتدار سیاسی فروپاشید. در این خلأ، گروه «الجماعة الاسلامیة المسلحة» (GIA) توانست بسیار سریع‌تر از دیگر نیروها نفوذ خود را گسترش دهد. مزیت این گروه، نه در حمایت گسترده، بلکه در آمادگی آن برای عمل در شرایطی بود که دیگر نیروها هنوز در انتظار بازسازی نظم بودند. این تجربه نشان داد که در شرایط فروپاشی مشروعیت، نخستین نیرویی که قادر به عمل است، لزوماً نیرویی نیست که بیشترین حمایت را دارد، بلکه نیرویی است که پیش از دیگران برای این لحظه آماده شده است.

والتر بنیامین این وضعیت را با این مشاهده توصیف می‌کند که «وضعیت اضطراری، قاعده است نه استثنا.» آنچه او آشکار می‌کند، این است که لحظه‌ی فروپاشی، لحظه‌ای است که ساختار واقعی قدرت آشکار می‌شود. در چنین شرایطی، نیروهایی که به نظم موجود وابسته‌اند، تضعیف می‌شوند، در حالی که نیروهایی که مستقل از آن شکل گرفته‌اند، قادر به عمل می‌شوند.

در این سطح، مسئله از ساختار به تجربه‌ی سیاسی منتقل می‌شود. هنگامی که آینده دیگر به‌عنوان امتداد حال قابل تصور نیست، قطعیت خود به یک منبع قدرت تبدیل می‌شود. هانا آرنت نشان داد که جنبش‌های رادیکال، در چنین شرایطی، پیش از هر چیز، پایان تعلیق را ارائه می‌دهند. بنیادگرایی اسلامی را می‌توان در این چارچوب فهمید: به‌عنوان شکلی از اقتدار که در شرایط تعلیق، خود را به‌عنوان پاسخ معرفی می‌کند.

در کردستان ایران، اهمیت این مسئله در ارتباط مستقیم با آینده‌ی سیاسی منطقه قرار دارد. اگر نظم موجود فروبپاشد، رقابت برای تصاحب خلأ آغاز خواهد شد. در این رقابت، نیروهایی که از پیش برای عمل در چنین شرایطی آماده شده‌اند، مزیت خواهند داشت.

گذار، انتقال ساده‌ی قدرت نیست. گذار، رقابت میان اشکال مختلف اقتدار است. اقتدار پیش‌از-نظم یکی از این اشکال است. آینده، نه توسط خلأ، بلکه توسط نیرویی تعیین خواهد شد که زودتر از دیگران خلأ را به نظم تبدیل کند.

منابع

Carl Schmitt, Political Theology: Four Chapters on the Concept of Sovereignty, 1922.

Walter Benjamin, Theses on the Philosophy of History, 1940.

Hannah Arendt, The Origins of Totalitarianism, 1951.

Hannah Arendt, Between Past and Future, 1961.

Robert Musil, رمان The Man Without Qualities (مرد بدون خاصیت), 1930–1943.

گزارش‌های سازمان حقوق بشری هه‌نگاو (۲۰۱۵–۲۰۲۳).

International Crisis Group, Reports on Ansar al-Islam.

Luis Martinez, The Algerian Civil War, 2000.