پس از جشن و پایکوبی کردها به مناسبت نوروز و سال نو در ارومیه، عده ایی از آذری ها سازمان یافته و چماق بدست با حضور در خیابان "حیدر حیدر" گویان به برگزاری جشن نوروز در آن شهر واکنش نشان داده و خواستار برخورد با کردهای ارومیه شدند. همین امر واکنشهایی در میان فعالان سیاسی و مدنی کرد و ترک و همچنین برخی جریانهای حکومتی و سلطنت طلب به دنبال داشت.
بروز چنین حادثه ایی حاکی از شکافی عمیق و خفته است که ریشه در تاریخی چندین ساله دارد. ارومیه که به شهری متکثر از ملت ها و مذاهب گوناگون معروف بوده که اتفاقا با هم همزیستی مسالمت آمیزی نیز دارند، به یکباره به مرکز بروز و بازنمایی بحرانی تاریخی تبدیل میشود. این اتفاق نشان از عدم چنین تکثر و همزیستی دارد. شاید لازم است بار دیگر با نگاهی انتقادی به توهم تکثر و مسالمت بپردازیم.
اختلاف کرد و ترک در ارومیه پس از انقلاب ۵۷ بیشتر از آنچه قبل تر بود رشد یافت. از طرفی کردها به حمایت از احزاب سیاسی کردستان روی آوردند و از سوی دیگر آذریها با تأسی از تشیع بطور کامل به خدمت انقلابیون مذهبی در تهران درآمدند. بطوریکه آنها به پیاده نظام اصلی مسلح و تجهیزیافته مرکز جهت سرکوب جنبش کردستان تبدیل شدند. تقابل مذهبی و در کنار آن کردستیزی آذریها دو عنصر اصلی ائتلاف با حکومت مرکزی شد. در این میان روحانیونی همچون حسنی و هم پیالگان نظامی و سپاهی اش همچون قاضی پور نقش بسزایی داشته اند.
پس از یک دهه درگیری و پایان جنگ ایران-عراق آرامشی نسبی در این مناطق حکمفرما شد. اما هزینه چنین آرامش و ثباتی تنها به قیمت سرکوب و اختناق در بیشتر شهرهای آذربایجان غربی که کرد هستند، پرداخت شد. بیشتر کارمند های ادارات دولتی، مدارس و دانشگاهها و سایر نهادهای دولتی و نمیه دولتی، نیروی انتظامی از جانب آذریهای این استان اشغال شد. بیشتر این نیروها از میان معتقدترین شان استخدام میشد. بطوریکه نوع رفتار و تعاملشان در این نهادها را تقابل و کینه مذهبی ـ ملیتی تعین میکرد.
پس از دوران ریاست جمهوری هاشمی و روی کارآمدن خاتمی، کم کم حاکمیت فضا را برای کردها در این مناطق باز کرد، بطوریکه در شهر ارومیه در انتخابات شوراها و مجلس کردها با مشارکت بالا موفق شدند در چندین مرحله به برخی مناصب حکومتی و اداری اما محدود راه پیدا کنند. جنبشی مدنی نیز همزمان نضج گرفته بود. همین اتفاق در میان آذریها نیز افتاد، جنبشی مدنی هویت خواهانه و مسالمت آمیز گسترش یافت. حتی تا جایی پیش رفت که تعامل و مراودات میان جنبش مدنی و دانشجویی کرد و ترک بطور چشمگیری افزایش یافت. اما بوجود آمدن چند گروه نخبه گرایانه رادیکال میان ترکها که آبشخورشان نهادهای امنیتی آذربایجان و ترکیه بود، تعامل و مراوده را بر هم زد. آنها جنبش مدنی آذربایجان را به خیانت و کوتاه آمدن در مقابل کردها محکوم میکردند.
با آمدن احمدی نژاد و نفوذ جریانات امنیتی جنبش مدنی آذربایجان به محاق رفت و جای خود را به جریانی آلوده به حاکمیت داد که از آن بعنوان پانترکیسم نام میبرند. بیشتر نیروهای این جریان نیز با پس زمینه ایی مذهبی و نظامی دوباره از جانب حاکمیت فراخوانده میشوند. اما پیروزی دوباره دولت آذربایجان بر ارمنستان و تصرف آرتساک و تلاش برای ایجاد کریدور زنگزور و همچنین تهدیدات استراتژیک و ارضی ضمنی ترکیه علیه ایران، حاکمیت را به این سمت برد که خطر گسترش پانترکیزم را جدی بگیرد.
حاکمیت در چند سال اخیر تلاش کرده با استفاده از مهندسی معکوس، این بار از کارت کردها علیه ترکها استفاده کند. تلاش کرده بوسیله تقویت برخی از سر سپردگان خود در مناطق مرزی که نفوذی در میان تیره و طایفه خود دارند، آنها را بطور غیر مستقیم و نمادین علیه تقویت کند. هر چند چنین پروژه ایی با بروز جنبش ژینا شکست خورد و حاکمیت را دوباره در موضعی انفعالی قرار داد.
پس از اتفاقاتی که در نوروز امسال روی داد، دوباره اختلاف تاریخی میان کرد و ترک در ارومیه بر تیتر یکم رسانه ها نقش بست.
کردها در طی پنج سال اخیر و بویژه پس از جنبش ژینا سعی کرده اند مراسم نوروز را از جشنی سنتی به کارناوالی اعتراضی و نیمه سیاسی تبدیل کنند. پراکندگی سابق در مناطق مختلف هر شهر را به تراکم در یک مکان مشخص تبدیل کنند. در این امر نیز موفق بوده و هر سال در بیشتر مناطق رشد یافته و همین امر به کانون توجه سایر مناطق ایران و منطقه تبدیل شده است. اتفاقی که قبلا سابقه نداشته، استفاده از جشن و شادی و تغییر آن به کارناوالی اعتراضی. امری که از ظن برخی فعالان ترک تهدید و ادعایی ارضی تلقی میشود.
در مقابل، جنبش مدنی آذری به حاشیه رانده شده و بجای آن گرایشهای افراطی و گاهی شونیستی به گروه های مرجع اجتماعی تبدیل شده است. آنچه که امروز در اذربایجان وجود دارد از ماهیت دمکراتیک تهی شده است. متأسفانه در سکوت فعالان ریشه دار و شناسنامه دار، گروهی از فعالان و نخبگان سیاسی حکومتی و اجتماعی با مقاصدی معین در این روند تأثیری منفی داشته اند.
آنها با تهی کردن ماهیت دمکراتیک جنبش آذربایجان این جنبش را به گرایش یا فرقه ایی فاشیستی و نخبه گرایانه تبدیل کرده اند. خطوط کلی استراتژیک این جریان حول عناصر و محورهای قوم گرایانه تهاجمی است با تمسک به انکار مطلق دیگران، جعل و توطئه خواندن تاریخ بشری، خودکانون پنداری، ادعاهای عجیب و غیرقابل باور ارضی، فیلولوژی غیر علمی زبان ترکی در جهت برتری ، غیر قابل گفتگو و متصلب و … .
این استراتژی در حوزه عمل سیاسی نیز به همین منوال است. در حالیکه آذری ها حداقل در تاریخ معاصر ایران نقشی پررنگ داشته اند، پس از انقلاب و بویژه از حوادث ۸۸ به این سو تا جنبش اخیر زن، زندگی، آزادی موضعی انفعالی داشته اند. بطوریکه در محافلی که شکل میدادند، گفته هایی به بیرون درز کرد از این قبیل، که ما ترک ها نباید کاری انجام دهیم. بگذار حاکمیت و کردها پس از درگیری و اصطکاک دچار استهلاک و ناتوانی شده تا ما در نهایت مثل لاشخور بر سرزمینی سوخته سلطه پیدا کنیم. در خارج از مرزهای خود نیز به ائتلاف با عرب ها در اهواز مبادرت کرده تا کردها را بطور کامل محاصره کنیم. این گرایش این امر را نیز مسجل میداند که بواسطه جمعیت آذری تهران، پایتخت نیز براحتی قابل فتح است.
جملاتی که در بالا گفته شد در عین نازل بودن اما واقعیت محتوای بیشتر فعالان ترک در ایران است. این گروه در این راه تنها خصم و دیگری خود را کردها میدانند. و به هر طریق و تاکتیکی نیز از جمله همکاری با لایه های امنیتی و مذهبی حکومت متوسل میشوند. آخرین نموونه آن چماق بدستانی بودند که در مقابل کردها دوباره ملا حسنی و قاضی پورها را فرا میخوانند.
همه استدلالشان هم این است که کردها در ارومیه مهاجرند و قبلا مراسم نوروز به این صورت در شهر برگزار نمیشد. در حالیکه مستندات تاریخی نه در ارومیه بلکه کل آذربایجان خلاف آن را ثابت میکند.
بنظر میرسد تهدید اصلی که از جانب کردها متوجه فعالان ترک شده، نه ادعای ارضی یا مهاجر بودن و نبودن بلکه گفتار و گفتمان متفاوتشان است. گفتمان سیاسی کردها علی رغم گرایشات رادیکالی که دارد، هنوز از محتوای دمکراتیک تهی نشده، هنوز جذابیتی جهانشمول دارد. در عرصه عمل سیاسی نیز قابل گفتگو است. در این حوزه هم تجربه ی گرانبهایی دارد. جامعه متشکلتر و تحزب یافته تری دارد. در طول سالهای گذشته سعی کرده عناصر واپس گرایانه و ارتجاعی را از خود دور کند. بهمین دلیل نیز میتواند در روند مبارزاتی مبتکرانه عمل کند. بله نه تنها در ارومیه بلکه در شهرهایی نظیر، مهاباد، سنندج، کرمانشاه و ایلام نیز تا چند سال پیش نوروز بدین شکل برگزار نمیشد. این امر ناشی از ابتکارعمل و بدعت جنبش کردستان است.
چنین گفتمان نسبتا دمکراتیکی ست که گرایشهای راسیستی اعم از سلطنت طلبان، لایه های امنیتی حکومت و چماق بدستان آذری را در مقابل کردها در یک صف قرار میدهد.
ادامه روند کنونی در میان فعالان آذری نه تنها راه به جایی نمیبرد بلکه در نهایت به بازیچه و ابزار سرکوب دیگرانی مبدل میشوند که ادعا میکنند سالهاست توسط شان سرکوب و تحقیر شده اند.