جنبش از کردستان، مقاومت در بلوچستان
شنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۱، اینجا کردستان، آرامگاه آیچی شهرستان سقز، حضور جمعیت عظیمی از مردم این شهر برای شرکت در یک مراسم خاکسپاری. زنان شرکت کننده در این مراسم با سر دادن شعار ژن ژیان ئازادی و بر داشتن روسری هایشان، بزرگترین جنبش اجتماعی - سیاسی تاریخِ معاصرِ ایران و خاورمیانه را کلید زدند.
سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۶ عصر در نزدیکی ایستگاه مترو حقانی تهران، ژینا امینی دختر ۲۲ ساله بهمراه چند زن و دختر دیگر توسط نیروهای گشت ارشاد متوقف و بازداشت می شود. مأموران به برادر ژینا که همراه وی بود میگویند خواهرش را برای گذراندن کلاس توجیهی به بازداشتگاه پلیس امنیت اخلاقی در خیابان وزرا منتقل می کنند و تا ساعتی دیگر آزاد میشود.
اما ژینا امینی نه تنها آزاد نشد بلکه ظرف دو ساعت پس از دستگیری خبر آمد در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان کسرا بستری شده. بعدها شاهدان عینی و دستگیرشدگان همراه وی گفتند ژینا پس از مقاومت و جرو بحث با مأموران مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
ژینا امینی ۳ روز کامل را در کما بسر برد و در نهایت در روز ۲۵ شهریور از دنیا رفت. بله به همین تلخی و سادگی.
فشار نهادهای امنیتی باعث شد تنها یک روز پس از قتلِ حکومتیِ ژینا، مراسم خاکسپاری در آرامستان آیچیِ سقز برگزار شود. اما آرمستان آیچی که مردگان در آن آرام میگیرند به مکانی تبدیل شد برای بر هم زدن آرامش حکومتیِ که بی محابا شهروندانش را به کام مرگ میفرستاد.
بر سنگ قبر ساده و بی آلایش ژینا جمله ای نوشته شد که در چشم بهم زدنی به تیتر رسانه های جهانی تبدیل شد، ژینا گیان تۆ نامری ناوت ئەبێته رەمز. همزمان در خلال مراسم، زنان با برداشتن روسری و گفتن شعار ژن ژیان، آزادی جامعه ایرانی را برای مقاومت و مبارزه ای طولانی فرا خواندند، دعوتی که به سرعت توسط جامعه ایرانی، به ویژه فعالین زن، اجابت شد. حضور اعتراضی عده ای از فعالین زن جلوی بیمارستان کسری تهران به شدت سرکوب شد. اما جرقه اعتراض زده شده بود. اعتراض و مقاومت مردمی در سقز، سنندج، مهاباد، دیواندره و کرج علی رغم سرکوب شدید حکومت هر روز بیشتر و گسترده تر میشد.
زنان در تهران و شهرهای دیگر ایران در تلاش بودند با تجمع در مکانهای مختلف اعتراضات را شروع کنند، حضور زنان و پیشروی آنان در آن روزها بیش از بیش برجسته بود.
اعتراض و تمایل به انقلاب در حال نضج گرفتن بود که حکومت به روال همیشه طیِ بیانیه ایی از جانب نیروی انتظامی، بدرفتاری و ضرب و شتم ژینا امینی را رد کرد.
هشتگ مهسا امینی اسم تحمیلی ژینا در حمایت از وی بسرعت به ترندی جهانی تبدیل شد، آخرین آمارها نشان از هشتگ ۳۰۰ میلیونی دارد.
یکشنبه ۲۷ شهریور دانشجویان دانشگاههای، تهران ، کردستان و دیگر شهرها جنبش ژینا را وارد مرحله دیگری می کنند. آنان با تسخیر پردیس دانشگاه به قتل حکومتی ژینا اعتراض کردند. همزمان چندین هنرمند متعهد و چهره های اجتماعی به کارزار تراشیدن مو پیوستند.
مینو مجیدی در روز٢٩ شهریور در کرمانشاه با شلیک گلوله مأموران سپاهی جمهوری اسلامی ایران کشتهشد. مراسم خاکسپاری او به صحنهٔ اعتراض مردم بر ضد جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ به نحوی که در مراسم خاکسپاری وی مردم و عزاداران به اعتراض و شعارهای علیه حکومت جمهوری اسلامی برخاستند؛ همچنین در کنار آرامگاه او در کرمانشاه، دختر وی با موهای تراشیده و حجاب برداشته تصویری را منتشر کرد.
نیکا شاکرمی در ۲۹ شهریور، بدون هیچ ترسی در خط مقدم اعتراضات حضور بسیار فعالی مانند روسریسوزان و شعاردادن داشتهاست. از این رو با شروع سرکوب، نیروهای امنیتی بهطور جدی در همان شب به دنبال دستگیری او بودهاند. در آخرین تماس گفته بود ماموران در بلوار کشاورز تهران به دنبالش هستند و پس از آن مفقود شد. آخرین تصویر موجود از نیکا، نشان میدهد که او در حال مخفیشدن بین خودروها است تا مأموران نتوانند او را دستگیر کنند. به گفته شاهدان، مدت کمی پس از این لحظه، در نهایت دستگیر و در یک ون پلیس دیده میشود. پس از ۱۰ روز پیکر آسیبدیده او در کهریزک توسط خانوادهاش شناسایی شد. پیکرش توسط مأموران امنیتی دزدیده و مخفیانه به خاک سپرده شد.
کردستان سرزمین اعتصاب و اعتراض
کردستان در سال ۵۷ بر علیه حضور سپاه پاسداران در مریوان یکی از مهمترین اعتصاب ها را رقم زد. همچنین مرداد ۸۴ نیز در اعتراض به قتل حکومتی شوانه سید قادر در مهاباد، اعتصابی وسیع همه کردستان را فرا گرفت. در ادامه باشکوهترین و وسیعترین اعتصاب در کردستان روز ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ روی داد که در اعتراض به اعدام فرزاد کمانگر و چهار تن دیگر از همبندیهایش در زندان اوین تهران صورت گرفت. این بار نیز اصناف و بازاریانِ شهرهای کردستان طبق سنت همیشگی، در روز چهارم پس از مرگ ژینا، یکی از بزرگترین اعتصاب ها را از ایلام تا ارومیه کلید زدند. و حتی از کلیه اصناف و بازاریان ایران خواستند به اعتصاب بپیوندند. در خواستی که در ابتدا پذیرفته نشد اما چند ماه بعدتر پس از دعوت مرکز همکاری احزاب کردستان، بازاریان تهران و دیگر شهرهای ایران به درخواست کردستان جواب مثبت دادند.
در جریان انقلاب زن، زندگی، آزادی کردستان شش اعتصاب کامل، یعنی هر هفته یک اعتصاب متوالی را تجربه کرد. اما بازاریان و کسبه در تهران و دیگر کلان شهرهای ایران از اعتصابات را ادامه ندادند.
سنندج و مهاباد بیش از دو ماه صحنه درگیری مردم معترض با سرکوبگران بود. حکومت عملا در این دو شهر حکومت نظامی اعلام کرده بود. دهها تن در این دو شهر در جریان اعتراضات جان باختند.
سه شنبه ۲۹ شهریور پس از گسترش اعتراضات در سنندج، سقز و دیواندره حکومت با استفاده از گلوله جنگی چندین تن را به کام مرگ فرستاد. همزمان دسترسی به اینترنت به شدت کاهش می یافت. نت بلاکس که ترافیک اینترنت را در دنیا گزارش می دهد اختلال در اینترنت را تایید کرد.
همزمان با گسترش اعتراضات حسین فروزش، مدیر کل پزشک قانونی اعلام کرد، در کالبدشکافی ژینا هیچگونه خونریزی یا آثار ضرب و جرح در سر و صورت مشاهده نشده است، وی مدعی شد ژینا سال ۱۳۸۶ زمانی که هشت ساله بوده در بیمارستان بستری بوده و جراحی مغز انجام داده. اما امجد امینی پدر ژینا، طی مصاحبه ایی چنین ادعایی را رد کرد.
۶مهر ، سپاه پاسداران پایگاههای احزاب کرد ایرانی در کویسنجق، زرگویز، پردێ و چند منطقه دیگر در اقلیم کردستان را با استفاده از پهپادهای انتحاری و موشکهای زمین به زمین بمباران کرد. این حملات منجر به جان باختن دهها نفر و زخمی شدن ۵۸ نفر شد یکی از جانباختگان یک زن آبستن بە اسم ریحانە بود پس از مرگ وی فرزندش نیز تنها یک روز پس از بە دنیا امدن جان باخت . احزاب کردستان ایران ادعا کردند که جمهوری اسلامی در خیابانهای داخل کشور از طرف مردم پاسخ این حملات را دریافت خواهد کرد.
چند روز بعد دامنه اعتراضات در شهرهای کردستان بیشتر شد، تمامی شهرهای کردستان در اعتراضات شرکت فعالی داشتند. در بسیاری از شهرها نیروهای انتظامی و سرکوبگران به حاشیه شهر رانده شدند. اشنویه بطور کامل بدست مردم افتاد، سنندج چندین ماە شاهد درگیری مردم با سرکوبگران بود.
نحوه مواجهه مبارزین در کردستان روحیه معترضین دیگر شهرهای ایران را افزایش داد. بطوریکه از روز هفتم اعتراضات بیش از ۱۸۰ شهر در سراسر ایران به اعتراضات پیوستند و در مواجهه با نیروی سرکوب رشادت های زیادی از خود نشان دادند.
معترضان در مهاباد بیشتر از یک ماه شهر را از تسخیر نیروهای سرکوبگر درآوردند. تصاویر مقاومت مثال زدنی این شهر به سرعت مورد توجه مطبوعات جهانی قرار گرفت.
روحیه نیروهای دستگاه سرکوب از روز هفتم به بعد در هم شکست. بسیاری از کادرهای انتظامی و سپاهی از ادامه حضور در یگانهای مربوطه سرباز زدند. حتی بسیاری از فرماندهان رده بالا در خفا استعفا دادند. اخباری از درگیری و انشقاق در میانشان به بیرون درز کرد. نیروهای امنیتی ناچار شدند برای انتقال یگانهای سرکوب از آمبولانس و تجهیزات پزشکی استفاده کنند که با واکنش پزشکان مواجهه شدند. آنها طی طوماری از سازمان نظام پزشکی خواستند مانع سو استفاده نهادهای امنیتی شوند.
در ۱۰ مهر ماه در پی اعتراض دانشجویان دانشگاه امیر کبیر، دانشجویان توسط نیروهای امنیتی و لباس شخصیها محاصره و ضمن علامت گذاری دانشجویان با تفنگ پینت بال هنگام خروج توسط لباس شخصیها بازداشت میشدند، نیروی حراست نیز از خروج دانشجویان ممانعت مینمود، سر انجام نیروهای امنیتی به داخل دانشگاه حمله و در پارکینگ دانشگاه اقدام به تیراندازی با فشنگ جنگی به دانشجویان نمودند.
یک روز بعد، برخی دانشآموزان معترض، ابتدا در داخل مدرسه عکس رهبران کنونی و سابق جمهوری اسلامی را پاره کردند و سپس در خیابانها بدون حجاب اجباری راهپیمایی کرده و شعار «زن، زندگی، آزادی» سر دادند. دانشآموزان دختر با سر دادن شعارِ «بیشرف، بیشرف» یک مقام وزارت آموزش و پرورش را از مدرسه بیرون کردند.
در پی فراخوانی برای اعتراض به کشتهشدن ژینا امینی و همچنین تجاوز به دختر ۱۵ ساله بلوچ توسط فرمانده انتظامی چابهار، روز جمعه ۸ مهر ۱۴۰۱ تظاهراتی در زاهدان برپا شد. بعد از نماز جمعه، گروهی از نمازگزاران به سوی کلانتری ۱۶ زاهدان حرکت کرده و در آنجا تجمع میکنند و شعارهایی ضد حکومت سر میدهند. تنها جواب حکومت به معترضان بلوچستان گلوله بود. بیش از ۱۰۰ تن از معترضان در بلوچستان جان باختند. هر چند چنین جنایتی باعث عقب نشینی مردم بلوچستان نشد، مردم ماههاست نماز جمعه را به آیینی اعتراضی تبدیل کرده اند. مقاومتی بی نظیر و تاریخی.
۱۴ مهرماه شماری از معلمهای شهر سقز به نشانهٔ همدلی و همبستگی با مردم بلوچستان در یکی از شعبههای اهدای خون حضور یافته و به مجروحان جمعهٔ سیاه زاهدان خون اهدا کردند. این معلمها برگههایی در دست داشتند که روی آنها نوشته شده بود «جانم فدای دانشآموزانمان»، «کردستان پشتیبان زاهدان» و «ژن ژیان ئازادی».
در شب ۲۳ مهر آتش سوزی بزرگی در زندان اوین روی داد. در این حادثه چهار زندانی کشته و ۶۱ نفر مجروح شدند. در روزهای بعد از آتشسوزی ۴ نفر دیگر از مجروحان نیز درگذشتند که تعداد کلی کشتهشدگان را به ۸ نفر رساند. به گفته زندانیان محبوس در اوین، آتش سوزی توسط عوامل زندان برای ایجاد رعب و وحشت در میان زندانیان سیاسی انجام شده بود.
همچنین جوانان تبریزی در پاسخ به فراخوان جوانان محلات تبریز در بیانیه ایی نوشتند:
ما عزادار تمام شهدای انقلاب زن زندگی آزادی هستیم از ژینای کردستان تا دانش آموز مظلوم اردبیلی. کوچه به کوچه و محله به محله خواهیم جنگید و میهنمان را پس خواهیم گرفت.
معترضان با برافروختن آتش و ایجاد راهبندان در خیابانهای تبریز شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر داده و خواستار رهایی و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی شدند.
در روز ۳۰ مهرماه برابر با ۲۲ اکتبر، به دنبال فراخوان بزرگی توسط انجمن خانوادههای جانباختگان پرواز پیاس ۷۵۲، معترضان از سراسر اروپا و خارج از اروپا در تظاهرات عظیم ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفری در مرکز شهر برلین شرکت کردند. پیشتر نیز در تورنتو کانادا جمعیتی ۵۰ هزار نفری بر علیه اقدامات جمهوری اسلامی تظاهراتی گسترده تشکیل دادند.
پس از ۱۶ مهر برای دومین بار هیمنه نظام شکسته شد به طوری که در بسیاری مناطق یا نیروهای حکومتی قادر به سرکوب نبودند یا اصلاً حضور نداشتند. معترضان در روز ۴ آبان و برای مراسم چهلم ژینا امینی در سراسر کشور گستردهترین اعتراضات از زمان شروع خیزش را در روز و در پاسی از شب برگزار کردند.
سقز بار دیگر به کانون شروع اعتراضات تبدیل شد. از این روز به بعد برگزاری مراسم چهلم به جایی برای اعتراض و نشان دادن همبستگی بیشتر در بیشتر شهرها تبدیل شد. معترضان به رغم تلاشهای رژیم برای جلوگیری از برگزاری مراسم چهلم ژینا، راهپیمایی و تظاهرات بسیار گسترده برگزار کردند. حضور ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفری مردم سقز و دیگر شرکت کنندگان از شهرهای دیگر کردستان و ایران بسوی مزار ژینا بار دیگر بر شدت اعتراضات افزود و جنبش را وارد مرحله ی دیگری کرد. یکی از عکسهای گرفته شده از این مراسم، روی جلد و صفحه اصلی بسیاری از روزنامه های بین المللی و مطرح جهان قرار گرفت. مراسم چهلم بسیاری از جانباختگان با سخنرانی امیدبخش والدین یا اطرافیان نزدیک جانباختگان جان تازە ایی بە جنبش میداد.
واکنشهای جهانی و حمایت چهره های هنری، سیاسی و ورزشی از جنبش ژینا و مردم معترض بطرز بی سابقه ای گسترش یافت.
چند روز بعد جاده ترانزیتی بوکان به میاندوآب توسط مردم مسدود شد. دانشآموزان در کرج، مریوان، بوکان، کرمانشاه، شیراز، و اصفهان به خیابانها آمدند و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند. در اصفهان جمعیت بزرگی شبهنگام به خیابانها ریختند و شعار دادند. اعتراضات در تهران ادامه یافت. شهرک اکباتان به کانون اعتراضات تهران تبدیل شد، اعتراضات در اکباتان ماهها ادامه داشت.
همچنین تبریز صحنه اعتراضاتی گسترده بود و شعار داده میشد:
«نه شاهچیام نه شیخچی، میللتچیم میللتچی».
۱۲ آبان این روز همچون روزهای ۱۶ مهر و ۴ آبان از نقاط اوج اعتراضات بود. تجمع گسترده مردم در بهشت سکینه جهت برگزاری مراسم چهلم حدیث نجفی از کشتهشدگان اعتراضات در کرج، تبدیل به تظاهرات ضد حکومتی شد. مردم کرج در ساعاتی از روز پس از بستن راهها و اتوبان تهران-کرج علیه رژیم شعار دادند.
هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه!
هیز تویی هرزه تویی، زن آزاده منم!
حکومت از ٢٠ تا ۲۵ ابان در بوکان حمام خون براه انداخت. جان دهها تن از معترضان را با استفاده از گلوله جنگی و در مواردی با چاقو گرفت. محمد حسنزاده یکی از جانباختگان، در حالی در اعتراضات جان باخت که قرار بود «۲۲ آذر برای عمل بعدی چشمش به تهران برود، چشمانی که با ساچمه در اعتراضات مورد هدف قرار گرفته بود، ۲۴ آبان برای شرکت در اعتراضات بازگشت و روز بعد در بوکان توسط نیروهای جمهوری اسلامی به گلوله بسته شد، دو روز بعد دوست صمیمی و وفادار وی شهریار محمدی را نیز شناسایی و بە رگبار بستند.
۲۵ آبان کیان پیرفلک، کودک ۹ ساله ساکن ایذه در پی حمله به بازار ایذه، در حالیکه با والدین و برادر خردسالش در خودرو در راه بازگشت به خانه خود بودند، هدف گلوله مأموران حکومتی قرار گرفت و جان باخت.
۲۹ و ۳۰ آبان این بار در جوانرود حمام خون دیگری از جانب حکومت به راه افتاد. ۱۰ نفر از معترضان با گلوله مستقیم جنگی و دوشکا از فاصله نزدیک جان باختند. این جنایت الله اکبر گویان توسط نیروهای سرکوبگر اتفاق افتاد. همچنین ۱۰ دی در مراسم چهلم جانباختگان جوانرود حکومت این بار جان برهان الیاسی را گرفت و بسیاری از شرکت کنندگان را زخمی و دستگیر کرد.
۱۷ آذر محسن شکاری توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شد. پرونده و نام او تنها دو روز قبل اعدام علنی شد و همین موضوع موجب واکنشها و خشم مضاعف گستردهای شد.
۱۷ آذر مراسم چهلم کومار درافتاده در پیرانشهر: نوجوان ۱۶ ساله ای که در ۸ آبان با گلوله جنگی در فاصله ۳متری مورد اصابت قرار گرفته بود و بعد از یک روز بستری فوت کرد با حضور پرشماری برگزار شد. در همین مراسم پدر کومار مردم را به مبارزه و مقاومت فرا خواند.
۲۴ آذر سونیا شریفی، معترض نوجوان بازداشت شده، پس از مقاومت و رشادت مردم، در میان استقبال گسترده مردم آبدانان در استان ایلام با قید وثیقه آزاد شد.
۵ دی در ایذه جمعیت زیادی در مراسم یادبود چهلم کیان پیرفلک شرکت کردند و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند، مردم از مجاهد کورکور حمایت کردند و با شعارهایی نسبت به اجرای حکم اعدام او هشدار دادند.
۶ دی در تبریز یابود مراسم چهلم آیلار حقی با حضور گسترده مردم برگزار شد، این مراسم با حضور مأموران حکومتی به خشونت کشیده شد، پدر آیلار حقی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی را مسول تحریف قتل او خواند، پدر آیلار حقی و تعدادی از مردم حاضر در مراسم بازداشت شدند.
در حالیکه هنوز جنبش ژینا در داخل و خارج از ایران در جریان بود گروهی ۶نفره با امضای منشور مهسا ادعای رهبری جنبش را میان آوردند. توجه مجامع داخلی و خارجی را بخود جلب کردند. گروهی ناهمگون با اهدافی متفاوت که چند ماه بیشتر دوام نیاورد و از هم پاشید. انفعال این گروه در پیشبرد اهداف جنبش همچنین سکوت دیگر جریانات سیاسی و رخنه عوامل امنیتی در میانشان، ضربه بزرگی به جنبش ژینا وارد کرد. جنبشی که بیش از هفت ماه عرصه را به حاکمیت چنان تنگ کرد که بیشترشان برنامه فرار از مملکت نیز چیده بودند. جنبشی که تاکنون قربانی مماشات اروپا و آمریکا با حاکمان ایرانی جهت تامین منافع اقتصادی و امنیتی شان شده است.
روسری که ژینا پس از سالها خشونت سیستماتیک بر سر کرده بود و عامل جان باختنش شد، حجاب از روی حکومتی برداشت که سالها بر مردمانش با ریا و تزویر حکومت کرد. روسری ژینا، حجاب از روی نسلی برداشت که دیگر نمی خواهد مثل گذشتگانش زندگی کند. نسلی که میخواهد سرنوشتش را خودش تعیین کند.
منابع حقوق بشری شمار جانباختگان جنبش انقلابی زن، زندگی آزادی را از ۲۶ شهریور تا ۲۰ دی ۱۴۰۱ بیشتر از ۵۲۰ نفر اعلام کردند که در میانشان ۷۰ کودک و نوجوان زیر ۱۸ سال دیده میشود.
بلوچستان با بیشتر از ۱۰۰ جانباخته، شهرهای کردستان بیشتر از ۱۴۰جانباخته، آمار بیشترین جانباختگان را دارند. بهمین دلیل جنبش از کردستان، مقاومت در بلوچستان تعبیر درستی است.
در این میان بسیاری پس از اصابت گلوله های ساچمه ایی چشم از دست دادند، بسیاری زندانی شدند. کودکان زیادی بی مادر و پدر، والدین بسیاری بی فرزند. آنهایی که رفتند، جزو بهترین و صادق ترین انسانهای چند نسل اخیر بوده اند که برای استیفای ابتدایی ترین حقوقشان جان بر کف گذاشتند. آنها در برابر تندر ایستاند تا خانه ای روشن کنند و بمیرند.
غافلان
همسازند
تنها توفان
کودکان ناهمگون میزاید
همساز
سایهسانانند،
محتاط
در مرزهای آفتاب
در هیأت زندگان
مردگانند
وینان
دل به دریا افگنانند،
بهپای دارندهی آتشها
زندگانی
دوشادوش مرگ
پیشاپیش مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند،
که تباهی
از درگاه بلند خاطرهشان
شرمسار و سرافکنده میگذرد
کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جویندگان شادی
در مجْری آتشفشانها
شعبدهبازان لبخند
در شبکلاه درد
با جاپایی ژرفتر از شادی
در گذرگاه پرندگان
در برابر تندر میایستند
خانه را روشن میکنند
و میمیرند
شاملو